اعتماد به نفس؛ آنچه در کتابها به ما نمیگویند
از دانستن تا توانستن
همه ما لحظاتی را تجربه کردهایم که میدانیم باید در یک موقعیت کاری، اجتماعی یا حتی در ارتباط با فرزندمان بهتر عمل کنیم یا اصلا چگونه عمل کنیم، اما هر بار چیزی در درونمان ما را متوقف میکند. شاید ساعتها درباره موفقیت خوانده باشی، ویدیوهای انگیزشی دیده باشی و با خودت جملات مثبت تکرار کرده باشی، اما وقتی نوبت به عمل میرسد، دوباره همان ترس قدیمی، همان صدای «نکند خراب کنم» و همان عقبنشینی همیشگی به سراغت بیاید. بارها خواستهای رانندگی را دنبال کنی، ورزش کردن را شروع کنی یا به فعالیت هنری موردعلاقهات بپردازی اما یا مدام امروز و فردا کردهای یا هنوز به مهارت خود باور نداشتهای. این حس «درجا زدن» یا تعلیق خستهکننده است، مگر نه؟ انگار در یک دایره بستهی تکراری گیر کردهایم؛ میدانیم چه چیزی درست است، اما نمیتوانیم آن را اجرا کنیم.
زمانی که من به دنبال راهکارهای مدیریت خشم بودم متوجه شدم از اکثر این راهکارها اطلاع دارم و آنها را بلد هستم اما در عمل قادر به مدیریت خشم نبودم و نمیتوانستم این کار را انجام دهم. هر چه تلاش میکردم نمیتوانستم شکاف میان دانستن تا توانستن را پر کنم و هر بار با شکست مواجه میشدم، اما چرا پر کردن این شکاف تا این حد سخت و غیرممکن بود؟
حقیقت تلخ اما شیرین
بیایید با یک حقیقت تلخ اما شیرین روبرو شویم: مشکل ما کمبود اراده یا ضعف شخصیتی نیست. مشکل اصلی اینجاست که ما فکر میکنیم اعتمادبهنفس یک «احساس» است و باید منتظرش باشیم تا خودش بیاید و معجزه کند. ما فکر میکنیم اگر آنقدر بخوانیم و فکر کنیم، بالاخره یک روز صبح بیدار میشویم و «اعتمادبهنفس» در وجودمان جوانه میزند. اما حقیقت تلخ یا شیرین این است که اعتمادبهنفس یک «احساس» نیست، بلکه یک «رفتار» است و انجام یک رفتار باید از دانستن به توانستن پل بزند؛ یعنی برای انجام شدن آن رفتار تنها دانستن کافی نیست و باید بتوانیم آن کار را واقعا انجام دهیم. پس اگر تاکنون فکر میکردید اعتمادبهنفس یک احساس است و مانند سایر احساسات باید خودش به سراغمان بیاید، باید بگویم این فکر اشتباه است؛ چرا که اعتماد به نفس از جنس رفتار است نه یک احساس.
از طرفی، بیشتر مردم اعتمادبهنفس را با «اعتمادبهنفس کاذب» یا «تظاهر به قدرت» اشتباه میگیرند. ما به اشتباه فکر میکنیم باید بینقص باشیم یا باید کامل شویم تا بتوانیم دست به عمل بزنیم. در حالی که ریشه اصلی فقدان اعتمادبهنفس، نه در کمبود شجاعت یا در بینقص بودن، بلکه در «نبود یک سیستم رفتاری» است. ما با «طرزفکر ایستای» خود، شکستها را به کل شخصیتمان تعمیم میدهیم و کمالگراییمان اجازه نمیدهد حتی اولین قدم کوچک را برداریم.
مهندسی رفتار
اگر اعتمادبهنفس یک رفتار است، پس مثل هر رفتار دیگری قابل یادگیری و تمرین است و باید مسیرهای عصبیاش در مغز ساخته شود. این یعنی برای تغییر، نباید به دنبال معجزه باشیم؛ باید به دنبال یک «سیستم» یا مسیر عصبی باشیم. برای اینکه اعتمادبهنفس از یک مفهوم انتزاعی در کتابها به یک واقعیت در زندگیات تبدیل شود، باید «مهندسی رفتار» یاد بگیری:
* خرد کردن مسیر: یاد بگیری چطور اهداف بزرگ و ترسناک را به قدمهای کوچک تبدیل کنی تا مغزت از شروع کار نترسد.
* مدیریت افکار: یاد بگیری چطور منتقد درونیات را بشناسی و به جای جنگیدن با او، به او مدیریت شده پاسخ بدهی.
* تداوم در نبود انگیزه: یاد بگیری چطور بدون نیاز به حس و حال خوب، سیستمهایی بسازی که تو را در مسیر نگه دارد.
تغییر نه در «دانستن» نکات موفقیت، بلکه در «تمرین آگاهانه» و عمل به آن نکات است. تو باید یاد بگیری چطور شکست را به عنوان بخشی از مسیر (نه پایان مسیر) ببینی و مسئولیت ۱۰۰ درصد تغییر شرایط را بپذیری.
ادامه مسیر
دانستن این حقایق، تازه شروع راه است. اگر تا اینجا متوجه شدی که چرا روشهای قبلی (خواندن و فکر کردن) برایت جواب نداده، یعنی شکاف بین دانستن تا توانستن هنوز خالی است. حالا وقت آن است که از مرحله «دانستن» عبور کنی و به «توانستن» برسی.
در «دوره جامع اعتمادبهنفس»، ما دقیقا روی همین مهارتهای عملی تمرکز کردهایم. این دوره برای کسانی نیست که میخواهند فقط «حس خوب» پیدا کنند، بلکه برای کسانی است که میخواهند در عمل تغییر کنند: از مادری که میخواهد الگوی قدرتمندی برای فرزندش باشد، تا زنی که میخواهد بدون ترس از قضاوت، جایگاهش را در زندگی و کار پیدا کند.
اگر آمادهای که این سیستم رفتاری را در زندگیات پیاده کنی و دیگر منتظر معجزههای خودبهخودی نمانی، ما در این دوره قدمبهقدم کنار تو هستیم تا این مهارت را برای همیشه در وجودت نهادینه کنی.
همین حالا روی لینک زیر کلیک کن و وارد مسیر تغییر شو:
[لینک ثبتنام در دوره جامع اعتمادبهنفس]