مقالات

از دانستن تا اقدام؛ چرا مادران برای آموزش فرزندپروری کاری نمی‌کنند؟

دانستن تا اقدام

از دانستن تا اقدام؛ چرا مادران برای آموزش فرزندپروری کاری نمی‌کنند؟

بسیاری از مادرها به خوبی می‌دانند که فرزندپروری آگاهانه نیازمند یادگیری و آموزش دیدن است. آنها می‌دانند که عشق به فرزند یا عمل براساس غریزه، به تنهایی برای مواجهه با چالش‌هایی مثل لجبازی، پرخاشگری، اضطراب کودک و تنظیم هیجانات او کافی نیست و لازم است حتما آموزش ببینند و یاد بگیرند. با این حال، همین مادران اغلب آموزش دیدن را به تعویق می‌اندازند و مدام دست‌دست می‌کنند. در این مقاله قصد داریم به بررسی شکاف میان دانستن و اقدام کردن بپردازیم و ببینیم چرا با وجود اینکه بسیاری از مادران می‌دانند آموزش دیدن در زمینه فرزندپروری ضروری است اما قدمی برای آن برنمی‌دارند؟ چرا مادری که بارها از چالش‌های ارتباط با فرزند خود به ستوه آمده، باز هم در آموزش دیدن اهمال‌کاری می‌کند؟ پاسخ به این سوالات را نمی‌توان تنها در کمبود وقت یا مسائل مالی خلاصه کرد. گاهی میان دانستن نیاز به یادگیری و حرکت به سمت آن، موانع عمیق‌تری وجود دارد که قرار است در این مقاله به بررسی و برطرف کردن آنها بپردازیم.

 

شکاف میان دانستن و اقدام

وقتی تصمیم به مادر شدن گرفتم تصور می‌کردم کاملا می‌توانم از عهده‌ی نقش مادری بر بیایم، چون همیشه در ذهنم در حال تحلیل رفتار سایر مادران بودم و رفتارهای درست و غلط آنها را مدام شناسایی و نقد می‌کردم. با خود می‌گفتم اگر روزی مادر شوم مثل آنها رفتار نخواهم کرد و خواهی دید که چگونه مادر کامل و بی‌نظیری خواهم شد. زمانی که فرزند اولم به دنیا آمد تا حدودا یک سال اوضاع خوب و تحت کنترل بود، اما از روزهایی که رفتار او شروع به شکل‌گیری کرد، ناتوانی من در همدلی، درک و شناخت فرزندم، مدیریت خشم خود، و ارتباط گیری با او روز به روز عیان‌تر شد. می‌دانستم که باید احساس او را به رسمیت بشناسم، می‌دانستم که باید ارتباط سالمی با او برقرار کنم و حتی می‌دانستم که باید خشمم را مدیریت کنم اما متاسفانه نمی‌دانستم چگونه باید این کارها را انجام دهم و دچار ناتوانی و درماندگی شدیدی شده بودم. تا اینکه بعد از تحقیق و بررسی بسیار، به آموزش و یادگیری پناه آوردم چون باید یاد می‌گرفتم چگونه با رفتارهای او برخورد سالم و درستی داشته باشم. روزهای اول و حتی ماه‌های اول بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود چون دانش فرزندپروری را بدست آورده بودم اما مهارت اجرای آن را نداشتم. تا اینکه با استمرار و از پای ننشستن، بالاخره تغییرات به صورت بسیار آهسته اما پیوسته به وقوع پیوستند و دانشی که آموخته بودم به مهارت تبدیل شد.

این داستان احتمالا شبیه داستان این روزهای تو نیز باشد. از یک طرف در فرزندپروری درمانده شده‌ و می‌دانی که نیاز به آموزش داری، از طرف دیگر همچنان در برابر آموزش دیدن مقاومت و مدام امروز و فردا می‌کنی؛ چرا که مشکل تو احتمالا نداشتن آگاهی نیست، بلکه مشکل، فاصله و شکاف میان آگاهی و اقدام است. براساس این شکاف، مادران می‌دانند که نیاز است آموزش ببینند و حتی می‌خواهند که یاد بگیرند، اما عملا برایش اقدامی نمی‌کنند.

شکاف مهارتی در یادگیری مادرانه به این معنی است که مادر نیاز به آموزش و یادگیری را تشخیص می‌دهد و ارزش آن را درک می‌کند اما مهارت لازم برای تبدیل این نیاز به اقدام و یاد گرفتن را ندارد. بنابراین در بسیاری از مواقع مشکل به سادگی کمبود وقت یا مشکلات مالی نیست و مسئله‌ی پیچیده‌تری به نام شکاف مهارتی در میان است.

 

چرا یک مادر با وجود درک نیاز، باز هم به سراغ آموزش نمی‌رود؟

در بسیاری از مواقع، فرسودگی ناشی از خستگی، عدم خواب کافی، فشار مداوم نقش‌ها، و ذهن اشباع‌شده ظرفیت یادگیری را به شدت کاهش می‌دهد و مادر دیگر انرژی روانی کافی برای شروع یادگیری را ندارد.

از طرفی، بسیاری از مادران به محض احساس نیاز به آموزش دیدن، به خود می‌گویند: “الان وقت این چیزا نیست”، “فعلا باید کارای مهمتری انجام بدم” یا “بعدا وقتی اوضاع بهتر شد، میرم یاد می‌گیرم”. این مادران گمان می‌کنند آموزش در زمینه فرزندپروری یک کار لوکس و اضافه بر سازمان است و در اولویت‌های پایین‌تری قرار دارد.

عده‌ای از مادران کمال‌گرا نیز هستند که فکر می‌کنند برای آموزش دیدن باید تعداد زیادی کتاب مطالعه کنند، باید به طور کامل و تخصصی یاد بگیرند، باید زمان و هزینه‌ی بسیار زیادی را به آموزش اختصاص دهند یا اگر یک بار اشتباه کنند دیگر کار تمام است. در نتیجه، این نگاه کمال‌گرایانه باعث می‌شود اصلا شروع نکنند و به سراغ آموزش نروند.

علت دیگر شکاف میان دانستن و اقدام این است که مادران قبل و حین آموزش دیدن مجبورند با این حقیقت مواجه شوند که “تا الان خیلی چیزا رو بلد نبودم”، “تا الان خیلی اشتباه کردم” و “باید مسیر اومده رو برگردم “. این مواجهه برای بسیاری از مادران تلخ و دردناک است؛ در نتیجه ذهن آنها ناخودآگاه آموزش را پس می‌زند تا با احساس شرم و ناکافی بودن و عذاب وجدان روبه‌رو نشود.

گاهی هم مسئله این است که مادر در میان حجم و تنوع زیاد اطلاعات سردرگم می‌شود؛ اینکه باید با کتاب شروع کند، از فضای مجازی آموزش ببیند، در دوره‌های آموزشی شرکت کند یا به سراغ مشاوره برود خود باعث تاریک شدن مسیر و تعلل بیشتر مادر می‌شود.

بسیاری از مادران نیز هستند که منتظر یک شرایط ایده‌ال یا یک معجزه هستند: وقتی کودک بزرگتر شد، وقتی سرم خلوت شد، وقتی حالم بهتر شد، یا وقتی پول‌دارتر شدم. در حالی که باید بدانیم این شرایط ایده‌ال معمولا هیچ‌گاه از راه نخواهند رسید، مگر اینکه بالاخره از یک نقطه‌ای این مسیر را شروع کنیم.

درنهایت اگر مادر دست‌تنها باشد، شریک و همراه همدلی نداشته باشد یا اطرافیانش آموزش را جدی نگیرند و حتی موردتمسخر قرار دهند احتمال اقدام او به شدت کاهش خواهد یافت و به سراغ آموزش نخواهد رفت.

 

چگونه شکاف میان دانستن تا اقدام را از بین ببریم؟

در این بخش قرار است بررسی کنیم چگونه می‌توان شکاف میان دانستن و اقدام را از بین برد تا یک مادر از “میدونم باید یاد بگیرم” به “واقعا میخوام یاد بگیرم” برسد.

تمرکز بر یادگیری کاربردی به جای یادگیری کامل: بهتر است به جای یادگیری همه چیز از ابتدا تا انتها یا شرکت در آموزش‌های سنگین، از خود بپرسیم: “الان مهم‌ترین چالش من چیه؟” و در راستای برطرف کردن همان چالش آموزش ببینیم تا مقاومت مغز کاهش یابد؛ چرا که مغز در برابر آموزش‌های کوچک و کاربردی گارد کمتری دارد. شروع کوچک احتمال ادامه را بیشتر می‌کند.

برنامه‌ریزی و اختصاص وقت مشخص: اگر یادگیری زمان مشخصی نداشته باشد معمولا انجام نمی‌شود. بهتر است حداقل 15 تا 30 دقیقه از روز را به یادگیری اختصاص داده و حتما در دفتر برنامه‌ریزی زمان و مکان انجام آن را یادداشت کنیم.

اختصاص هزینه‌ی معین و مستمر به آموزش: آموزش دیدن و در مسیر یادگیری بودن باید تبدیل به روتین و روال زندگی شود تا بتواند اثرات خود را بر جای بگذارد. مادری که می‌خواهد آگاهانه رفتار کند و رابطه را بهبود بخشد باید یادگیری و آموزش را به سبک زندگی خود تبدیل کند؛ بنابراین لازم است هر ماه بخش کوچکی از درآمد یا پول دریافتی خود را به خرید کتاب، تهیه دوره آموزشی و شرکت در وبینارهای آموزشی اختصاص دهد تا بتواند آموزش را زندگی کند.

اقدام‌محور بودن یادگیری: بعد از هر آموزش، حتما از خود بپرسیم: “این آموزش قراره چه کمکی به من بکنه؟” یا “چطوری می‌تونم این آموزشو در زندگیم اجرا کنم؟” یا “اگر قرار باشه یه اقدام در راستای این آموزش انجام بدم اون چیه؟”. پاسخ به این سوال کمک می‌کند آموزش از حالت ذهنی خارج شده و وارد زندگی شود.

ایجاد نگرش واقع‌بینانه نسبت به آموزش: یادگیری آموزش قرار نیست یک شبه همه چیز را درست کند یا معجزه‌گر باشد. اگر مادر به دنبال معجزه یا تغییر ناگهانی باشد ممکن است خیلی زود سرخورده و ناامید شود. آموزش باید با اجرا کردن، بازخورد گرفتن، اصلاح و تمرین همراه شود تا بتواند آهسته و پیوسته ارتباط مادر و فرزند را تغییر دهد.

 

جمع‌بندی

در این مقاله به شکاف میان دانستن تا اقدام کردن پرداختیم. آموزش ندیدن همیشه به خاطر بی‌تفاوتی و بی‌مسئولیتی نیست؛ گاهی فرسودگی، دست‌تنهایی، اهمال‌کاری، کمال‌گرایی و نداشتن یک مسیر روشن ممکن است اقدام به آموزش دیدن را به تاخیر بیندازد. اگر بتوانیم براساس چالش خود در فرزندپروری و اقدام‌محور کردن آموزش، برای یادگیری برنامه‌ریزی کنیم و آموزش دیدن را تبدیل به سبک زندگی خود کنیم، می‌توانیم این شکاف را کوچک و کوچک‌تر کنیم.

فراموش نکنید: مادر خوب مادری نیست که همه چیز را از ابتدا بلد باشد؛ بلکه مادری است که با وجود خستگی و ندانستن، راه یادگیری را از خود دریغ نمی‌کند.

 

 

author-avatar

درباره فرزانه بخشی

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *